شبکـــه‌ی تارعنکـــبوتـــی رنگــین به روایت ســـاســـان م. ک. عــــاصـــی


۱۳۸۵ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

پلی پیش ِ رو، بر فراز ِ مغاکی

اطمینان را نمی‌شود (کاملاً) مترادف اعتماد دانست، هر چند در سخن دوقلو به نظر برسند. (حتی اگر در فرهنگ‌های لغات در معانی اعتماد، اطمینان هم آمده باشد [چنانکه هست!])

اطمینان را شاید بشود موضوعی عمیقاً ذهنی، انتزاعی و نامطمئن! دانست و در برابر اعتماد را غیر ذهنی‌تر و کاربردی‌تر دید.

هر دو واژه، عربی هستند و می‌شود به دنبال معنای مستقیم‌تری در فارسی، خیلی ساده به همان فرهنگ‌ها* مراجعه کرد:

اطمینان، با معنای "آرامش خاطر یافتن" ( "خاطر جمعی"، "آسودگی خاطر" و...) به کار می‌رود و آنکه آرامش یافته و ایمن شده، "مطمئن" ("آرام و آسوده خاطر") است.

و در آن‌سو، اعتماد به "تکیه کردن"، "برگزیدن" و "کاری را به کسی واگذاشتن" اشاره دارد.

برای آغاز، در مَثَل می‌شود "پُل"ی را تصور کرد:

پلی چوبی بر فراز یک رودخانه، که می‌تواند مورد اعتماد ما باشد: کاربرد پل بودن خود را دارد و می‌تواند به ما کمک کند که از روی رودخانه عبور کنیم. پل مورد اعتماد ماست، چون در پل بودن خودش، توان آن را دارد که ما را به مقصد [آن سوی رودخانه] برساند.

اما یک پل موردِ اعتماد، می‌تواند پل مطمئنی نباشد: نگاه می‌کنیم (بی‌آنکه جرات آزمودن داشته باشیم، پیش از دقیق نگاه کردن یا حتی پس از آن!) و سعی می‌کنیم حدس بزنیم پل محکمی هست، توان وزن ما را دارد، اگر بادی شدید بوزد چقدر تاب می‌خورد و...؟

گاه، حتی خود پل هم برای جلب اطمینان کافی نیست: ارتفاع زیاد است! من می‌ترسم از آن عبور کنم (درباره‌ی توان و تعادل خودم مطمئن نیستم/به خودم اعتماد ندارم).

و حتی گاهی پیش می‌آید که اعتمادمان را به پل از دست بدهیم: اصلا این پل من را به مقصد می‌رساند (زنده از آن عبور می‌کنم!؟).

﷼**

اغلبِ امور، با/در بودن خود، می‌توانند مورد اعتماد بودن یا نبودن خود را نشان دهند (تلویحا، یا به طور نمادین بازگو کنند). مورد اعتماد بودن امری/چیزی را با آزمودن‌های نسبتا مشخصی نیز می‌توان دریافت (چه ساده و چه دشوار، دست‌یافتنی می‌نماید).

اعتماد، درون هر امری است. شخصی‌ست و وابسته به (چگونگی) خود امر.

[شخصی بودن اعتماد در هر دو سوی رابطه: امری می‌تواند جلب اعتماد کند یا نکند. مخاطب هر امری هم می‌تواند اعتماد کند یا نکند. و این دو به زعم من، نسبتا مستقل از یکدیگر هم عمل می‌کنند: مخاطبی می‌تواند به امری غیر قابل اعتماد، اعتماد کند و بالعکس!]

اما اطمینان، در برابر خود دیوار عدم‌قطعیت را دارد.

اطمینان، وابسته به خود امر نیست و نمی‌شود فقط درون امری آن را جست. (من را که به یاد حلقه‌های زنجیر می‌اندازد: )*** مجموعه‌ای از عوامل، باید دست به دست هم بدهند تا بشود اطمینان پیدا کرد:

خودِ امر، مخاطب آن امر، محیطی که آنها در آن قرار دارند، تاریخ مستقل هر کدام، تاریخ مشترک آن دو و شاید خیلی امور دیگر در ایجاد اطمینان دخیل باشند. (انگار این‌ها در هم ضرب می‌شوند و اگر مجموعاً اطمینان را مثبت در نظر بگیریم، حتی اگر یکی از این عوامل منفی باشد هم، هیچ اطمینانی پدید نمی‌آید.)

خودِ امر، برای مطمئن بودن، باید مورد اعتماد باشد. به نوعی باید بتواند آنچه را ادعا می‌کند در توانش هست، و هست، برآورده سازد. شاید بشود گفت، وقتی امری مسئولیت‌ِ بودن ِ خود را بپذیرد، تقریبا (یا کاملا) مورد اعتماد است (و ما اغلب به سادگی می‌توانیم اعتماد کنیم. شناخت، از حدی مشخص [با معیار هر فرد] که بگذرد، اعتماد می‌تواند پدید بیاید یا از بین برود).

اما از اینجا به بعد، شاید بتوان گفت کنترل روند اطمینان پیدا کردن، تا حدودی خارج از توان خودِ امر است (و البته پیش از آن هم، هیچ امری/فردی/شیئی/ابزاری/... نمی‌تواند به یک بودن ِ یگانه‌ی جاودانی مطمئن باشد. تغییر، سرنوشت طبیعی ِ محتوم هر امر موجودی است).

مخاطب، برای اطمینان پیدا کردن، همان‌طور که در مثال "پل" گفتم، به خیلی چیزهای دیگر، غیر از خود پل فکر می‌کند:

(شاید) بعد از آنکه مخاطب به امر مورد نظرش اعتماد کرد، نیاز دارد به خودش اعتماد داشته باشد. پس از آن برای کسب اطمینان، به محیط توجه می‌کند. بسته به ذهن، جایگاه و خاستگاه مخاطب، عوامل مختلف محیطی، که در نظر او ایجاد بی‌نظمی و آشفتگی کنند، می‌توانند پایه‌های اطمینان را بلرزانند.

(شاید منطقی‌تر آن بود که این‌قدر کلی‌گوئی نمی‌کردم [چه در همین پاراگراف، و چه در کل متن از آغاز تا اینجا و از این به بعد؛ اما چطور می‌توانم مطمئن باشم که اشاره‌ی خاص‌تر نکاتی را در نقطه‌ی کور نمی‌اندازد!؟ به همین دلیل به کاربرد اشاره‌های عام و کلی، در اینجا، اعتماد می‌کنم!)

مخاطب به دریافت‌هایش در بازه‌ی (معمولا هنوز باز) زمانی مواجهه‌ی خود و امر مورد نظرش نگاه می‌اندازد برای کسب اطمینان؛ سعی می‌کند اشارات و نشانه‌های مشخص و محو، حوادث اطراف (تحت تاثیر و یا مربوط به رابطه‌ی خودش و امر مورد نظر) و... را در نظر بیاورد و نکاتی را کشف کند که بتواند در او "آرامش" ایجاد کند و مطمئنش سازد. و در پیش‌زمینه‌ی همین حرکت، تاریخ مستقل هر کدام (مخاطب و امر مورد نظر او [هر چند بر مخاطب، پوشیده باشد، اما ردپایش بر امر، برای مخاطب تا حدودی مشخص است]) نیز حضور دارد.

اگر دوباره به همان مثال "پل" برگردیم، هر گونه لرزشی در پل، می‌تواند از مخاطب سلب اطمینان کند.

[درباره‌ی روابط انسانی، جستجوی اعتماد و اطمینان، کاملا دوسویه است؛ که همین ماجرا را دشوارتر هم می‌کند (چرا که هر طرفِ رابطه هم‌زمان هر دو جایگاه را دارد)...]

* * *

دشواری بیش از حد اطمینان، که حتی به آن حالتی غیرممکن‌وار می‌دهد، به زعم من، برخلاف ظاهرش، به هیچ‌وجه آزار دهنده نیست.

اطمینان، به نوعی اهانت به تغییر است و تغییرپذیری.

طلبِ دائم اطمینان، طلبِ سکون و طلبِ مرگ زمان است.

عدم قطعیت، نه فقط سد، که هماورد سرسخت اطمینان است. ستایش زندگی و تغییر است، در برابر خمودگی و جمود؛ و اطمینان، طلبِ جمود است، طلبِ آسایشی خودخواهانه و ارباب‌مسلکانه (با سنتی‌ترین شکلی که می‌تواند به ذهن بیاید!).

* * *

مطمئن نبودن، به وضوح از آرامش نداشتن و اضطراب می‌گوید. اما اضطرابی که لازمه‌ی زیستن است. اضطرابی پویا، معمولا نو‌جو و آفرینشگر (در برابر آرامشی که معمولا برکه‌ را باتلاق می‌خواهد).

و به هیچ امری نمی‌شود کاملا مطمئن بود.

قاعدتا به این ایده هم نمی‌شود کاملا اطمینان داشت! برای همین باید تا می‌شود، مطمئن نبود!

* * *

به‌ هر حال، نمی‌شود اطمینان را کاملا مستقل از اعتماد دانست:

باز تکرار می‌کنم که گاهی، وقتی به هیچ‌وجه نمی‌توانیم به پلی (و به عبور از آن) مطمئن باشیم، اعتمادمان را هم به آن پل از دست می‌دهیم!

پ. ن.: مطمئناً، می‌شود طور دیگری هم این مسائل را دید!

* منابع: فرهنگ فارسی "معین" (تک‌جلدی) ـ فرهنگ فارسی "عمید" (جیبی!!! البته من نمی‌دانم چه جیب وامانده‌ای پیدا می‌شود که واقعا این کتاب 1288 صفحه‌ای در آن جا بگیرد!)

** در این بخش غالبا از "امور" و کلا از "مخاطب" برای نگاه کردن به رابطه‌ی بین "آنچه قرار است اطمینان‌بخش باشد" (یا نباشد) و "آنچه (قاعدتا "آنکه") قرار است مطمئن شود"، استفاده می‌کنم. هرچند، شاید به خصوص "مخاطب" واژه‌ی کاملا مناسبی نباشد. اما واژه‌ی بهتری به ذهنم نرسید. مثلا شاید می‌شد از "کاربر" هم استفاده کنم؛ اما کاربر مناسب به نظرم نرسید، چون در مقابلش فقط اشیاء را نداشتم (شاید حتی بتوانم بیشتر تاکیدم را در این بحث، به افراد و روابط افراد اختصاص بدهم).

درباره‌ی "امور" هم همین‌طور.

*** این علامتِ لبخند نیست!!!

برچسب‌ها:



  Comments:  ارسال یک نظر
<< Home

[ خانه| پست الكترونيك ]

انتشار الکترونیکی نوشته‌های این وبلاگ همراه لینک، و چاپ آنها تنها با اجازه‌ی نویسنده (ساسان م. ک. عاصی) مجاز است

Home
E-mail
Feed

دیوارپَرده

راهــــــــــرو

گوگل ریـــدر

پیوندها

جستار
فرزان سجودی
حضور خلوت انس
نویسش نقطه الف در نقطه الف
N.EHT.1927. ART
یادداشت‌های شیوا مقانلو در کازابلانکا
نقره‌ی اثیر
...آمدم، نبودید
یادداشت‌ها و چیزهای دیگر
تنهایی پر هياهو
Sir Hermes Marana the Great
A Man Called Old Fashion
شوخی روزگار
آفتاب پرست
لولیتا
سرزمین رویاها
وضعیت بینابینیت
راز
زن‌نوشت
سپینود
موسیقی آب گرم
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
قصه‌های عامه پسند
Osmosis
کتاب‌های عامه‌پسند
کتاب‌خونه
اگنس
ماهی_سیاه_کوچولو
دفترهای سپید بی‌گناهی
درباره نشانه
LIthium
لحظه
رگبار
گل‌تن
حقایق درباره‌ی نازلی دختر آیدین
خرمگس خاتون
آدمهای خوب شهر
روز برمی‌آید
U2
لولیان
نوشته‌های اتوبوسی
Agrandissement
پیاده رو
Déjà Vu
فلسفه در اتاق خواب
ذهن سیال
دختر بودن
خودخویش‌نامه
زن نارنجی
1807
همشهری کاوه
غربتستان
دالان دل
برج شادی
لحظه‌هایی از بودن
آنکس که نداند
خودکار بی‌رنگ
شور
تفتستان
علیرضا معتمدی
ترانه‌ای در تاریکی
!همين كه هست
دنیای هیچ‌آلودِ من
گلاره و نارنج طلا
عاقلانه
داستانک‌های چوبی
مشعشع‌ نامه
مینیمال‌ها و طرح‌های رضآ نآظم
نگین
٤دیواری
صدف فراهانی
Frozen words
گلناز والا
ايزدبانو
الهه مهر
بیلی و من
روزمره
بانوی اردیبهشت
فلُّ‌سَفَه
دید هفتم
پاپریک
از مهتابی به كوچه تاريک
حبسیات
روایتی دیگر
راوی حکایت باقی
سوراخ تو دیوار
دندانهای تيز
نامه های جامانده
یادداشت‌های یک معترض

شعـــــر

نامه‌هایی به خودم
یداله رؤیایی
همین‌طوری نوزدهم
پاگرد
اتاقي از آن خود
...می‌خوام خودم باشم
کوتاه نوشته های من
من واقعی
Photo Haiku
کو
یادم تو را فراموش

ســایت‌ها

تغییر برای برابری
هزارتو
جن و پری
زنستان
آکادمی فانتزی
هنوز
هفتان
رادیو زمانه
بلاگ‌نیوز
بلاگچین
کارگاه
دیباچه
مجله‌ی شعر در هنر نویسش
هستیا
دوات
کتاب قرن

مـوسـیـقی

گفتگوی هارمونیک
BANG Classical
آرشه
هنر و موسیقی
My Reticence
Classic Cat
هرمس
مرکز موسیقی بتهوون
آوای باربد

عکاســــی

Masters of Photography
FanoosPhoto
Nazif Topçuoğlu
کسوف
یکی دیگه
نگین فیروزی

گالـــــری‌ها

Artchive
ژازه طباطبائی
آرون جاسینسکی
نگین احتسابیان
آزاده طاهائی
مکرمه قنبری
Chera na ...?

هنرکـــــــده‌ها

موزه هنرهای معاصر
خانه‌ی هنرمندان ایران
بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران

آرشـــــیو

December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
November 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
December 2010
February 2011
June 2011
May 2012
June 2012
July 2012
October 2012
November 2012
April 2013
June 2013
July 2013
September 2013
April 2014
May 2014
June 2014
October 2014
December 2014
January 2015
February 2015
April 2015
May 2015
May 2017
June 2017
September 2017

Counter