شبکـــه‌ی تارعنکـــبوتـــی رنگــین به روایت ســـاســـان م. ک. عــــاصـــی


۱۳۹۸ دی ۱۵, یکشنبه


این تکه‌ها رو برای انتشار در توییتر نوشته بودم، چون در توییتر پراکنده می‌شد این‌جا هم منتشر می‌کنم برای راحت‌تر خوندن احتمالی:

ـ مادر و پدر من زیاد جدل می‌کنند. چندی یک‌بار مادرم رو می‌کشیدم کنار و ازش خواهش می‌کردم وارد جدل نشه، بی‌خیال بشه. اما هیچ‌وقت وارد این گفتگو با پدرم نشدم. چون پدرم زود عصبانی می‌شه. در عوض برای پدرم مسخرگی و مطربی می‌کردم که جدل نکنه.
باید یک روز بالٱخره قبول کنم از طرفی که داد می‌زنه می‌ترسم و خواه‌ناخواه کج می‌شم به سمت این‌که از طرفی که داد نمی‌زنه بخوام از حقش بگذره.
اما حالا بحث جدل خانوادگی نیست؛ حرف گیر افتادن بین دو قلدره.

ـ یکی از این دو طرف قلدر خودش رو پدر ما می‌دونه و بارها ثابت کرده که پدر آزارگریه و اهل گفتگو نیست. قلدر دیگه بی‌هیچ حقی اصرار داره خودش رو قیم ما جا بزنه و بارها ثابت کرده امنیت و آسایش و آزادی ما براش مهم نیست. چیزی که نظرم رو جلب می‌کنه اینه که به‌نظر می‌رسه گروه عظیمی نیازمند جلب توجه هر دو قلدر هستند.

ـ من در برابر قلدرها آدم چندان شجاعی نبوده و نیستم. تجربه‌ی سال‌ها درگیری‌م با قلدرها نشون داده که معمولاً سعی کرده‌م باهاشون چشم‌توچشم نشم. اما همیشه نشده از قلدرها فرار کنم. بارها زمانی رسیده که قلدرها گیرم انداخته‌ند و در نهایت درگیر شدیم و خرابی به‌بار اومده.

ـ یک تجربه‌ی دیگه‌م از درگیری با قلدرها این بوده که گاهی در توهم رام کردنشون فکر کرده‌م که بهتره دل‌شون رو به‌دست بیارم. تا این‌جای کار هنوز ایراد خیلی بزرگی به‌چشم خودم نمی‌آد. اما کار وقتی از خرک در رفته که برای به‌دست‌آوردن دل قلدرها قلدری‌شون رو تلویحاً تٱیید کرده‌م. به‌خودم اومده‌م و دیده‌م که فراموش کرده‌م اون‌ها اصلاً حق قلدری نداشته‌ن.

ـ توی دوران مدرسه مدتی مبصر کلاسی بودم. زمانی کشف کردم اگه خوراکی‌هام رو به قلدرهای کلاس بدم اون‌ها هم قبل از اومدن معلم برام دردسر درست نمی‌کنن.

ـ به‌نظر می‌رسه قلدرها از خیلی از ما بیشتر توانایی کسب تجربه و یادگیری دارن. قلدرهای غیرمثالی که من باهاشون درگیر می‌شدم یاد گرفته بودن من و امثال من رو با ترس از شر احتمالی کنترل کنن.

ـ تصور می‌کنم مسئله‌ی این روزهای ما عموماً ربطی به سندروم استکهلم نداره. تصور می‌کنم گروه عظیمی از ما رام ترس از شر احتمالی شدیم. از طرف دیگه هم دل‌مون می‌خواد دل قلدرها رو به‌دست بیاریم. در همین گیر و دار اون‌قدر گیج شدیم که فراموش کردیم مهم و بی‌اهمیت چیه، معیارمون چیه.

ـ خیال خامی هست که اگر دل پدر خودخوانده‌ی آزارگرمون رو به‌دست بیاریم شاید دست از کتک زدن‌مون برداره. خیال خامی هست که اگر قیم خودخوانده‌ی قلدرمون پدره رو کتک بزنه، ما نجات پیدا می‌کنیم.

ـ قیم خودخوانده هیچ حقی نسبت به ما نداره. پدرخودخوانده اما فقط به این دلیل که تمام دارایی‌های ما رو در دست گرفته وظیفه داره از ما محافظت کنه و این محافظت هیچ حق اضافه‌ای به‌ش نمی‌ده. نمی‌تونه یقه‌ی چاقوکش محل رو بگیره و بعد برگرده توی خونه و به این بهونه به ما غذا نده یا به هر بهانه‌ای کتک‌مون بزنه.

ـ چاقوکش محل همون‌قدر که خطری برای ماست، برای پدر خودخوانده هم هست. طلبی از ما نداره بابت جلوش ایستادن. اما ما ازش طلب داریم بابت گرسنگی‌کشیدن‌ها و کتک‌خوردن‌ها و آسایش‌نداشتن‌ها.

ـ ایراد اصلی مثال پدر و قیم اینه که ما قاعدتاً کودکان نابالغ نیستیم، یعنی نباید باشیم. هرچند خیلی از ما مثل کودکان نابالغ رفتار می‌کنیم. یکی از نشانه‌های بالغ بودن گرفتن تصمیم‌های جدی و بلندمدته. خیلی از ما اما گه‌گداری فریادی می‌زنیم و دو روزی قهری رفتار می‌کنیم و با اولین ضربه‌ی شلاق به اتاق‌هامون برمی‌گردیم. مشکل اینه که می‌خوایم با قلدر به روش خودش مقابله کنیم، قلدرانه.

ـ تجربه ممکنه به ما نشون بده با قلدر نمی‌شه گفت‌وگو کرد. شک نزدیک به یقین دارم که با قلدر نمی‌شه قلدرانه هم مقابله کرد. در بهترین حالت خرابی‌ای به‌بار می‌آد که احتمالاً برای قلدر اهمیتی هم نداره. چیزی که شاید کمک کنه اینه که به قلدر نشون بدیم از شر احتمالی‌ش نمی‌ترسیم و به‌ش تن هم نمی‌دیم. به‌ش نشون بدیم که نیازی به تٱیید و توجه و حمایت‌ش نداریم.

ـ اگر بتونیم خودمون بالغانه رفتار کنیم، می‌تونیم از زیر سایه‌ی پدر خودخوانده هم بیرون بیایم، خانواده‌ی خودمون رو تشکیل بدیم و با پذیرفتن این‌که هیچ‌کس بی‌نقص نیست سعی کنیم نواقص رو برطرف کنیم. در غیر این‌صورت خودمون قلدر بعدی رو متولد می‌کنیم.


ـ در آخر این‌که کاش در چاله‌ی "بعضی‌ها برابرترند" نیافتیم. آدم‌هایی هم که دو ماه پیش کشته شدند در راه و آرزوی آزادی و آسایش و امنیت کشته شدند. و هیچ سمت رسمی نداشتند، هیچ‌کس پشتیبان‌شون نبود. خونی که از اون‌ها ریخت خون "حجامت" نبود. اگر این رو فراموش کنیم یا در نظر نگیریم، به‌نظر من که در صداقت رفتارمون می‌شه شک کرد.


  Comments:  ارسال یک نظر
<< Home

[ خانه| پست الكترونيك ]

انتشار الکترونیکی نوشته‌های این وبلاگ همراه لینک، و چاپ آنها تنها با اجازه‌ی نویسنده (ساسان م. ک. عاصی) مجاز است

Home
E-mail
Feed

دیوارپَرده

راهــــــــــرو

گوگل ریـــدر

پیوندها

جستار
فرزان سجودی
حضور خلوت انس
نویسش نقطه الف در نقطه الف
N.EHT.1927. ART
یادداشت‌های شیوا مقانلو در کازابلانکا
نقره‌ی اثیر
...آمدم، نبودید
یادداشت‌ها و چیزهای دیگر
تنهایی پر هياهو
Sir Hermes Marana the Great
A Man Called Old Fashion
شوخی روزگار
آفتاب پرست
لولیتا
سرزمین رویاها
وضعیت بینابینیت
راز
زن‌نوشت
سپینود
موسیقی آب گرم
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
قصه‌های عامه پسند
Osmosis
کتاب‌های عامه‌پسند
کتاب‌خونه
اگنس
ماهی_سیاه_کوچولو
دفترهای سپید بی‌گناهی
درباره نشانه
LIthium
لحظه
رگبار
گل‌تن
حقایق درباره‌ی نازلی دختر آیدین
خرمگس خاتون
آدمهای خوب شهر
روز برمی‌آید
U2
لولیان
نوشته‌های اتوبوسی
Agrandissement
پیاده رو
Déjà Vu
فلسفه در اتاق خواب
ذهن سیال
دختر بودن
خودخویش‌نامه
زن نارنجی
1807
همشهری کاوه
غربتستان
دالان دل
برج شادی
لحظه‌هایی از بودن
آنکس که نداند
خودکار بی‌رنگ
شور
تفتستان
علیرضا معتمدی
ترانه‌ای در تاریکی
!همين كه هست
دنیای هیچ‌آلودِ من
گلاره و نارنج طلا
عاقلانه
داستانک‌های چوبی
مشعشع‌ نامه
مینیمال‌ها و طرح‌های رضآ نآظم
نگین
٤دیواری
صدف فراهانی
Frozen words
گلناز والا
ايزدبانو
الهه مهر
بیلی و من
روزمره
بانوی اردیبهشت
فلُّ‌سَفَه
دید هفتم
پاپریک
از مهتابی به كوچه تاريک
حبسیات
روایتی دیگر
راوی حکایت باقی
سوراخ تو دیوار
دندانهای تيز
نامه های جامانده
یادداشت‌های یک معترض

شعـــــر

نامه‌هایی به خودم
یداله رؤیایی
همین‌طوری نوزدهم
پاگرد
اتاقي از آن خود
...می‌خوام خودم باشم
کوتاه نوشته های من
من واقعی
Photo Haiku
کو
یادم تو را فراموش

ســایت‌ها

تغییر برای برابری
هزارتو
جن و پری
زنستان
آکادمی فانتزی
هنوز
هفتان
رادیو زمانه
بلاگ‌نیوز
بلاگچین
کارگاه
دیباچه
مجله‌ی شعر در هنر نویسش
هستیا
دوات
کتاب قرن

مـوسـیـقی

گفتگوی هارمونیک
BANG Classical
آرشه
هنر و موسیقی
My Reticence
Classic Cat
هرمس
مرکز موسیقی بتهوون
آوای باربد

عکاســــی

Masters of Photography
FanoosPhoto
Nazif Topçuoğlu
کسوف
یکی دیگه
نگین فیروزی

گالـــــری‌ها

Artchive
ژازه طباطبائی
آرون جاسینسکی
نگین احتسابیان
آزاده طاهائی
مکرمه قنبری
Chera na ...?

هنرکـــــــده‌ها

موزه هنرهای معاصر
خانه‌ی هنرمندان ایران
بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران

آرشـــــیو

December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
November 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
December 2010
February 2011
June 2011
May 2012
June 2012
July 2012
October 2012
November 2012
April 2013
June 2013
July 2013
September 2013
April 2014
May 2014
June 2014
October 2014
December 2014
January 2015
February 2015
April 2015
May 2015
May 2017
June 2017
September 2017
November 2018
December 2018
April 2019
January 2020
February 2020

Counter