شبکـــه‌ی تارعنکـــبوتـــی رنگــین به روایت ســـاســـان م. ک. عــــاصـــی


۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه

من و دُنیاف

گاهی، وقتی نشسته‌ام و کتابی می‌خوانم، دنیاف مثل بچه‌ی تخس و اعصاب‌خردکنی می‌شود که حوصله‌اش از اسباب‌بازی‌هایش سررفته و هوس کرده اولین آدم دم‌دست‌ را وارد بازی خودش کند... او با هر وسیله‌ای غافلگیر می‌کند؛ دنیاف، نفوذ می‌کند:

بالشتی می‌گذارم روی صندلی و صندلی دیگری را جلو می‌آورم تا پایم را روی آن بگذارم؛ کتاب را روی پایم باز می‌کنم و خواندن آغاز می‌شود. چند لحظه طول می‌کشد تا وارد دنیای کتاب، و درگیر موضوع شوم. در بدو ورود به دنیای کتاب، می‌توانم به تمرکز حواس‌ام "از کار افتادن" هم لقب بدهم: گوش‌هایم انگار صداهای اطراف را نمی‌شوند و چشم‌ام چیزی جز لغات را نمی‌بیند. حس خاصی از سرما و گرما ندارم و حتی به بوها و یا ته‌مانده‌ی تلخی سیگار در دهان‌ام هم توجهی نمی‌کنم. اما این مرگِ موقتِ لذت‌بخش خیلی هم طول نمی‌کشد: وقتی دنیاف بخواهد بازیگوشی کند.

کافی‌ست به سطری برسم که نیاز به دوباره‌خوانی یا لحظه‌ای تٱمل دارد؛ در واقع روی سرسره‌ی مطلب گیر کنم، تعلیقی در خواندن‌ام پدید بیاید یا دریافت‌ام دچار تعویق شود: حواس‌ام که اسیر کتاب شده بودند، یک‌لحظه آزاد شوند. اگر زمانی معمولی باشد و مکانی آرام، اتفاقی نمی‌افتد و می‌توانم بلافاصله بعد از این توقف مسیر را پی بگیرم، اما وقتی دنیاف بازیگوش شده باشد، برگشتن کار ساده‌ای نیست...

اصوات اطراف لجوجانه شروع به جستن و تحریک گوش‌هایم می‌کنند: صدای اتومبیلی که از خیابان عبور می‌کند همراه صدای کامیونی که همان حوالی توقف کرده اما موتورش کماکان روشن است می‌شود. صدای گفتگوی چند نفر که از کنار پنجره عبور می‌کنند. بعد صدای سوت کشیدن مدام و آرام زودپز که روی گاز دارد ناهار را آماده می‌کند و شاید صدای قارقار کلاغی... اول اصواتِ بلند حمله می‌کنند. سعی می‌کنم گوش‌ام را تحت فرمان خودم بیاورم و خواندن را با آرامش پی بگیرم. چیزی نمانده که موفق شوم، اما سیخونک دنیاف نمی‌گذارد و صدای بوق کوتاه و نابهنگام اتومبیلی (آن‌قدر ناگهانی و شرورانه که به نظر شوخی‌ بی‌مزه‌ای از سر بدذاتی می‌آید) دوباره گوش‌هایم را از بند می‌رهاند. این‌بار گوش‌های طاغی با قدرت بیشتری کار را پی می‌گیرند و حواس دیگر را هم آزاد می‌کنند: بوی سبزیِ پخته از زودپز به مشام‌ام می‌رسد و صدای محو موتور یخچال هم به گوش می‌رسد. می‌فهم‌ام کف پاهایم یخ کرده‌اند و دست راست‌ام که کتاب را نگه داشته کمی خواب رفته. چشم‌هایم در حاشیه‌ی سپید کتاب، سیاهی جلد را هم می‌بینند و در پس‌زمینه رنگارنگی ِ آشفته‌ی قالی را. صداها باز قدرت بیشتری پیدا می‌کنند؛ از پشت سرم صدای جریان آب گرم در لوله‌ی شوفاژ را می‌شنوم و از بیرون صدای زنگ در خانه‌ی یکی از همسایه‌ها. حتی احساس می‌کنم زمزمه‌ی آوازی به گوش‌ام می‌خورَد و اینجاست که متوجه می‌شوم صدای آواز خودم است... بو می‌کشم و سعی می‌کنم حدس بزنم سبزی‌ها پخته شده‌اند یا نه و در دل لعنت می‌فرستم به کامیونی که هنوز با موتور روشن نزدیک خانه ایستاده و دودش کم‌کم غیرقابل‌تحمل می‌شود و حتی نمی‌گذارد عطر لباس‌های تازه شسته شده که هنوز روی صندلی ولو هستند را حس کنم. چهار بار آخرین جمله را خوانده‌ام و روی یک حرفِ ربط گیر کرده‌ام و پیش نمی‌روم. اشک از چشم‌هایم می‌آید و خمیازه می‌کشم و سعی می‌کنم در پاهایم مرز بین گرمی و سردی را پیدا کنم؛ کف پاهایم سرد است و هنوز کف پا تمام نشده گرمی شروع می‌شود. کمی هم کتف‌هایم خسته شده‌اند و چند تار مو می‌بینم که جلوی عینک‌ام آویزان‌اند. ذهن‌ام درگیر کلماتی شده که مربوط به کتاب روبروی‌ام نیستند... بو، تمرکز، صداها، صدای بوق ماشین، بازیگوشی، خرخشتک‌بازی در و دیوار، کامیونِ پفیوز، بوق موذی، لوله‌ی ولوله‌گر، قابلمه‌ی هلهله‌گر...

وقتی دنیاف بازی‌اش بگیرد هیچ‌طوری نمی‌شود از دست‌اش فرار کرد. برای همین تصمیم‌ام مبنی بر جابجا شدن و به اتاقی دیگر رفتن کاملا بیهوده است. به‌هرحال، این را آن‌وقت آدم نمی‌داند. در نتیجه بلند می‌شوم و لیوان چای که روی میز است بیخود و بی‌جهت روی زمین می‌افتد و من مثل همیشه در مقابل چای ریخته مات‌ام می‌برد. بعد از چند لحظه که دوباره راه می‌افتم پایم محکم کوبیده می‌شود به صندلی کناری و لنگ‌لنگان که به طرف آشپزخانه می‌روم تا دستمالی بیاورم، کتاب با صورت می‌افتد روی زمین. کتاب را که برمی‌دارم، با دهان باز و شیرازه‌ی پاره مثل صورتی مشت‌خورده و خونین، خیره نگاه‌ام می‌کند و این حسابی دیوانه‌ام می‌کند. کتابِ پاره شده، کتابِ پاره شده، کتابِ پاره، شده شکنجه و عذابِ الیم! هوس می‌کنم بزنم زیر گریه، اما دوباره خمیازه‌ام می‌گیرد و گریه‌ام بلعیده می‌شود و دنیاف به بازیگوشی خودش ادامه می‌دهد و تلفن زنگ می‌زند. به طرف تلفن می‌دوم و کوبیده می‌شوم توی در بسته‌ی اتاق‌ام و تا در را باز کنم و دوباره بروم، صدای زنگ قطع می‌شود. عصبانی روی صندلی‌ام می‌نشینم و کتاب را گوشه‌ای می‌گذارم. بی‌خیال می‌شوم. به پشتی صندلی تکیه می‌دهم و سعی می‌کنم بدترین فحش‌ها را پیدا کنم و به دنیاف بدهم، اما لب از لب وا نکرده‌ام که احساس می‌کنم سکوت مثل قیر توی گوش‌هایم فرو می‌ریزد و دنیاف را می‌بینم که از شکاف کنج دیوار مظلومانه نگاه‌ام می‌کند...

23/8/1385

بازنگری و بازنویسی: 1/5/1386

بازنگری و بازنویسی دوم: 14/6/1386

برچسب‌ها: ,



  Comments:  ارسال یک نظر
<< Home

[ خانه| پست الكترونيك ]

انتشار الکترونیکی نوشته‌های این وبلاگ همراه لینک، و چاپ آنها تنها با اجازه‌ی نویسنده (ساسان م. ک. عاصی) مجاز است

Home
E-mail
Feed

دیوارپَرده

راهــــــــــرو

گوگل ریـــدر

پیوندها

جستار
فرزان سجودی
حضور خلوت انس
نویسش نقطه الف در نقطه الف
N.EHT.1927. ART
یادداشت‌های شیوا مقانلو در کازابلانکا
نقره‌ی اثیر
...آمدم، نبودید
یادداشت‌ها و چیزهای دیگر
تنهایی پر هياهو
Sir Hermes Marana the Great
A Man Called Old Fashion
شوخی روزگار
آفتاب پرست
لولیتا
سرزمین رویاها
وضعیت بینابینیت
راز
زن‌نوشت
سپینود
موسیقی آب گرم
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
قصه‌های عامه پسند
Osmosis
کتاب‌های عامه‌پسند
کتاب‌خونه
اگنس
ماهی_سیاه_کوچولو
دفترهای سپید بی‌گناهی
درباره نشانه
LIthium
لحظه
رگبار
گل‌تن
حقایق درباره‌ی نازلی دختر آیدین
خرمگس خاتون
آدمهای خوب شهر
روز برمی‌آید
U2
لولیان
نوشته‌های اتوبوسی
Agrandissement
پیاده رو
Déjà Vu
فلسفه در اتاق خواب
ذهن سیال
دختر بودن
خودخویش‌نامه
زن نارنجی
1807
همشهری کاوه
غربتستان
دالان دل
برج شادی
لحظه‌هایی از بودن
آنکس که نداند
خودکار بی‌رنگ
شور
تفتستان
علیرضا معتمدی
ترانه‌ای در تاریکی
!همين كه هست
دنیای هیچ‌آلودِ من
گلاره و نارنج طلا
عاقلانه
داستانک‌های چوبی
مشعشع‌ نامه
مینیمال‌ها و طرح‌های رضآ نآظم
نگین
٤دیواری
صدف فراهانی
Frozen words
گلناز والا
ايزدبانو
الهه مهر
بیلی و من
روزمره
بانوی اردیبهشت
فلُّ‌سَفَه
دید هفتم
پاپریک
از مهتابی به كوچه تاريک
حبسیات
روایتی دیگر
راوی حکایت باقی
سوراخ تو دیوار
دندانهای تيز
نامه های جامانده
یادداشت‌های یک معترض

شعـــــر

نامه‌هایی به خودم
یداله رؤیایی
همین‌طوری نوزدهم
پاگرد
اتاقي از آن خود
...می‌خوام خودم باشم
کوتاه نوشته های من
من واقعی
Photo Haiku
کو
یادم تو را فراموش

ســایت‌ها

تغییر برای برابری
هزارتو
جن و پری
زنستان
آکادمی فانتزی
هنوز
هفتان
رادیو زمانه
بلاگ‌نیوز
بلاگچین
کارگاه
دیباچه
مجله‌ی شعر در هنر نویسش
هستیا
دوات
کتاب قرن

مـوسـیـقی

گفتگوی هارمونیک
BANG Classical
آرشه
هنر و موسیقی
My Reticence
Classic Cat
هرمس
مرکز موسیقی بتهوون
آوای باربد

عکاســــی

Masters of Photography
FanoosPhoto
Nazif Topçuoğlu
کسوف
یکی دیگه
نگین فیروزی

گالـــــری‌ها

Artchive
ژازه طباطبائی
آرون جاسینسکی
نگین احتسابیان
آزاده طاهائی
مکرمه قنبری
Chera na ...?

هنرکـــــــده‌ها

موزه هنرهای معاصر
خانه‌ی هنرمندان ایران
بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران

آرشـــــیو

December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
November 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
December 2010
February 2011
June 2011
May 2012
June 2012
July 2012
October 2012
November 2012
April 2013
June 2013
July 2013
September 2013
April 2014
May 2014
June 2014
October 2014
December 2014
January 2015
February 2015
April 2015
May 2015
May 2017
June 2017

Counter