شبکـــه‌ی تارعنکـــبوتـــی رنگــین به روایت ســـاســـان م. ک. عــــاصـــی


۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

اخبار در گوشی ۲) رضاخان حزب‌اللهی

داشتم وبگردی می‌کردم برای خودم و به وبلاگهایی که اغلب می‌خوانم سر می‌زدم که در وبلاگ خوب نیک‌آهنگ کوثر خشکم زد.

خبر فوق‌العاده‌ای را از سردار قالیباف آورده بود که به هیچ وجه نمی‌شد از آن گذشت. پس اول از نیک‌آهنگ گرامی تشکر می‌کنم و بعد می‌روم سراغ خبر...

قالیباف: كشور نيازمند يك رضاخان است و من رضاخانِ حزب‌اللهى هستم.

دروغ چرا؟ من که خبر ندارم در این بنگاه چه خبر است. راست و دروغش با خودشان... این خبر را از سایت دریچه دریافت کردم. حالا این دریچه رو به خودی‌ها باز می‌شود یا غیر خودی‌ها مسئولش من نیستم، چون بار اولی است که سراغش می‌روم. من اصولا یک شهروند نیازمند نظافت اخلاقی هستم که اصولا نمی‌دانم خودی و غیرخودی را با چه ضاتی می‌نویسند.

و به عنوان یک شهروند پاک و متعهد(البته فکر نکنید منظورم این است که فقط کسانی که هر را از بر تشخیص نمی‌دهند متعهد محسوب می‌شوند.) که این خبر را خواندم، احساس کردم بد نیست تحلیلی هم بر آن بنویسم. حالا اگر خبر راست است که چه بهتر و اگر دروغ است همه‌اش تقصیر سایت دریچه است که لابد غیر خودی بوده و ما خبر نداشتیم.(اصلا من پیشنهاد می‌کنم تیم فیلتری‌ها یک لوگوی "غیرخودی" درست کنند و برای تمامی اهالی دنیای مجاز بفرستند تا اگر غیرخودی هستند لوگوی مذکور را بالای صفحه‌شان بچسبانند و بدینوسیله از گمراه شدن شهروندان اینترنتی جلوگیری به عمل آورند.)

بله...

حالا برویم سراغ خبر به نقل از سایت دریچه...(بولدها نقل از خبر هستند.)

دکتر قاليباف درسخنانی جالب اظهار داشت:
من رضاخانِ حزب‌اللهى هستم!

البته من که آن وقت‌ها نبوده‌ام. اما یک چیزهایی شنیده‌ام. و علیرغم آنکه آقای قالیباف گفته‌اند برنامه مشخصی ندارند( که در چند سطر بعد به آن هم خواهم پرداخت) بنده تلاش کردم تا برنامه‌های دولت آقای قالیباف را از روی برنامه‌های حکومت رضاخان‌میرپنج حدس بزنم.

برنامه کشف حجاب :

این کشف حجاب با آن کشف حجاب تفاوت دارد. در برنامه مذکور حجاب مجددا کشف می‌شود و نام لباس ملی به خود می‌گیرد. طی این برنامه لباس ملی به صورتی کاملا متمدنانه در اختیار مردم قرار خواهد گرفت و بر تنشان خواهد رفت. احتمالا به شیوه‌های مشابه رضاخان... یعنی یا تنتان می‌کنید و یا تنتان می‌کنند.

احیای قانون منع فعالیتهای اشتراکی:

بر اساس این قانون هرگونه فعالیت اشتراکی اعم از ازدواج , دانشگاه رفتن, کافی‌شاپ رفتن, اتوبوس و ماشین‌سوار ی و موارد دیگری که عندالاقتضا مشخص خواهند شد ممنوع می‌شوند و برایشان از یک تا چند سال(بستگی دارد) زندان تعیین می‌گردد. در عوض به فعالیتهای فردی از قبیل رفتن به دستشویی جایزه تعلق می‌گیرد.

در این قانون به وبلاگ‌نویسی چه به صورت اشتراکی و چه به صورت فردی اشاره‌ای نشده است تا بعدا سر فرصت مناسب خدمتشان برسند.

طرح پاسخ رضا خانی:

رضا خان ظاهرا عادت داشته در قبال برخی سوالات نامربوط (کلا... ربط و بی‌ربط را رضاخان خودش تشخیص می‌داده) پاسخهای خاصی می‌داده... یعنی معمولا سوال کننده را می‌فرستاده پیش فرشته‌ها تا پاسخشان را از آنها دریافت کنند.

رضاخان نو هم قصد دارند یک وزارت فرشتگان تشکیل بدهند تا هر کس سوال نامربوطی کرد پاسخشان را آنجا بدهند.

احیای ماجرای پنجاه و سه نفر:

طی این برنامه، تعداد پنجاه و سه نفر از اهالی کشور به جرم وبلاگ‌نویسی دستگیر می‌شوند.

مانند همان ماجرا، اصلا مهم نیست که این پنجاه و سه نفر واقعا وبلاگ نویس باشند و یا نه... مسئله مهم احیای ماجراست در راستای رضاخان شدگی بیشتر.

پایان ماجرا هم که احتمالا خودتان بهتر از من می‌دانید.

راستش را بخواهید هر چه فکر کردم،به خاطر نیاوردم رضاخان چه برنامه‌های خاص دیگری داشت. شاید یک پلیس سیصد و پنجاه و چهار هم مثل پلیس سیاسی افتتاح شود...

به هر حال, یک سری برنامه‌ها بود که ترجیح دادم ننویسم تا خودم هم جزو پنجاه و سه نفر وبلاگ‌نویس نشوم.

در ضمن... رضاخان اگر برنامه داشت که نه رضاخان می‌شد و نه این قدر پرطرفدار، که حتی...

اين ها را قبول ندارم خودشان را به من می چسبانند!

نچسبانید دیگر... مگر تنور است ایشان؟ حالا چون کمی داغ کرده که قرار نیست شما هم اینطوری خلط مبحث کنید که!

پیشنهاد می‌کنم برای جلوگیری از چسبیدگی‌های بیشتر یک وزارت کنه‌زدایی و چسب‌کَنی در دولتتان پیش‌بینی بفرمایید.

من براى حضور در انتخابات قصد ارائه برنامه‏اى ندارم.

عرض کردم که... رضا خان هم برنامه خاصی نداشت. اصولا صبر می‌کرد ببیند چه پیش می‌آید. شاید هم صبر می‌کرد ببیند چه پیش می‌آورند.

به نظرم به اندازه كافى در كشور برنامه وجود دارد.

به به! خبر نداشتیم که ایشان هم اصلاح‌طلب شده‌اند. البته من هم تازه رسیده‌ام اما تا آنجا که خبردار شدم برنامه‌های موجود در کشور در دولت اصلاحات به وجود آمده و ایشان منظورشان از بیان این جمله این بوده که قصد دارند مسیر اصلاح‌طلبان را ادامه دهند. حالا چرا تا حالا رو نمی‌کردند جای بحث دارد.

تيم خاصى هم ندارم. فكر خاصى هم براى دولت آينده نكرده‏ام.

تیم خاصی هم نیاز نیست. رضا خان هم تقریبا همینطور بود. فوقش اگر هم به تیم خاصی نیاز شد, یکی دو تا تیم که در جریان کوی دانشگاه هم حسابی به دانشجویان خدمت رسیدند! در کنار ایشان خواهند بود. تیم ملی هم که به لطف اون یکی آقا تنهایشان نخواهد گذاشت.

چرا كه من از بهمن ماه وارد صحنه شده‏ام و فرصت زيادى براى تعميق نداشتم.

البته نمی‌دانم ایشان قبل از بهمن ماه کجا تشریف داشتند.

حکایت:

می‌گن یه عده مسابقه گذاشته بودن که از روی یه پلی، بی‌چتر و نخ و کش بپرن پایین... مردم هم اون بالا جمع شده بودن که ببینن کی اول می‌پره.

اون بالا بین افراد داوطلب درگیری بود که کی اول بپره, یکدفعه یه نفر با سر از پل می‌پره پایین.

خبرنگارها میدون طرف یارو که باهاش مصاحبه کنن.

خبرنگار اول می‌پرسه: آقا انگیزه این پرش چی بود؟

یارو می‌گه: والا من تازه رسیدم خبر ندارم.

خبرنگار دوم می‌پرسه :پیامی برای مردم ندارین؟

یارو می‌گه: چرا... لطفا وقتی یکی داره از رو پل رد می شه شوخی خرکی نکنن و هولش ندن پایین.

انشاءالله اگر راى بياورم، بعد از پيروزى، مفصل راجع به آن فكر خواهم كرد.

بنده حرف خاصی ندارم. فقط می‌خواستم بپرسم وقتی دارید فکر می‌کنید چای یا قهوه نیاز ندارید؟ من به شدت دنبال یک شغل مناسب هستم.

در ضمن تشکر می‌کنم بابت این همه صداقت.

امیدوارم برای چهارسال دوم با خودتان به اجماع برسید و برنامه پیدا کنید.

مردم ديگر از نيروهاى سياسى كاملا خسته شده‏اند.

ادامه احتمالی جمله: وقت حضور نیروهای نظامی است.

البته شاید هم می‌خواستند خبر از حضور اصغر آقا بقال در دوره بعدی بدهند. خود من هم که چند هفته‌ای هست منتظر حمایتم تا بروم آن آمپول دردناک را بزنم و کاندیداتوری‌ام را اعلام کنم.

شما نمى‏بينيد در تاكسى و ساندويچ فروشى مردم مى‏گويند خدا پدر رضاخان را بيامرزد. كشور نيازمند يك رضاخان است و من رضاخانِ حزب‌اللهى هستم.

جای شکر دارد که سیاست این مملکت بر اساس شنیده‌های داخل تاکسی و ساندویچ‌فروشی شکل می‌گیرد.

اتفاقا در یک ساندویچ فروشی بودم که شنیدم باید قیمت ساندویچ مغز را بیاورند پایین. کاش یک طرحی در این مورد تصویب شود.

در ضمن.. آرزو کنیم ایشان بعضی حرفها را که در تاکسی‌ها می‌زنند نشنوند. چون ممکن است مجبور شوند دست به کارهایی بزنند که اصلا خوبیت ندارد برایشان...

مثلا من خودم در تاکسی از یک راننده‌ای شنیدم: هر چی می‌کشیم زیر سر این [...]. باید همه‌شون رو [...] و [...].

البته من خودم با این عمل یعنی [...] مخالفم. ولی نگرانم که مبادا ایشان هم [...] را بشنوند و تصمیم بگیرند در راستای سیاست‌گزاری تاکسی ساندویچی [...] را عملی کنند. برای ما که نه،‌اما برای خودشان خوب نخواهد بود.

در اين كشور همه مردم بايد بدانند جايگاهشان در اين نظام حاكم چيست.

آقا نوبت منه.

نه من اول رسیدم.

برو کنار بابا... من زنبیل گذاشتم.

دوستان ساکت باشید یک لحظه...

آقا دست شما درد نکند. بنده تا همین امروز فکر می کردم جایگاه ما در نظام، در [...] هست.

خوب شد که شما می‌خواهید این مشکل را خل کنید. فقط لطف کنید جایگاهی که می‌دهید اولا پنجره داشته باشد, ثانيا پنجره هایش میله نداشته باشند... ثالثا درهایش کلید داشته باشند... رابعا مهماندارانش امضا از آدم نگیرند... خامسا وقتی کسی را به جایگاهش می‌برند به خانواده‌اش خبر بدهند... سادسا برای بیرون آمدن از جایگاه پول نگیرند...اصولا بشود از جايگاه بيرون هم آمد...

البته من هميشه گفته‏ام، هر گروه و جريانى از من مى‏تواند حمايت كند، اما من هيچ تعلقی به آن‌ها ندارم.

یعنی حتی یک ذره؟ من که تحت تاثیر قرار گرفتم.

و در این راستا به هموطنان اصولی و بنیادی و حفاظی پیشنهاد می‌کنم به ایشان رای ندهند. چون ایشان به شما تعلق ندارد.

و البته ایشان از امروز به تاریخ این مرز و بوم تعلق دارد. هر کسی از این حرفها نمی‌زند به جان خودم.

به هرحال... این آقای گرامی شب ما را با اظهاراتشان منور کردند. امیدوارم نور به اتاقشان ببارد.

و در ضمن امیدوارم اگر این سایت دریچه دروغ گفته بود و من شهروند نظیف و متعهد را دچار اشتباه کرده بود تف به هاستش ببارد. و اگر هم نه که يک کم نور به هاستش ببارد.

این را گفتم که بدانید من نه تنها هیچ غرضی نداشتم بلکه قصدم فقط و فقط شفاف‌سازی بوده و بس...



  Comments:  ارسال یک نظر
<< Home

[ خانه| پست الكترونيك ]

انتشار الکترونیکی نوشته‌های این وبلاگ همراه لینک، و چاپ آنها تنها با اجازه‌ی نویسنده (ساسان م. ک. عاصی) مجاز است

Home
E-mail
Feed

دیوارپَرده

راهــــــــــرو

گوگل ریـــدر

پیوندها

جستار
فرزان سجودی
حضور خلوت انس
نویسش نقطه الف در نقطه الف
N.EHT.1927. ART
یادداشت‌های شیوا مقانلو در کازابلانکا
نقره‌ی اثیر
...آمدم، نبودید
یادداشت‌ها و چیزهای دیگر
تنهایی پر هياهو
Sir Hermes Marana the Great
A Man Called Old Fashion
شوخی روزگار
آفتاب پرست
لولیتا
سرزمین رویاها
وضعیت بینابینیت
راز
زن‌نوشت
سپینود
موسیقی آب گرم
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
قصه‌های عامه پسند
Osmosis
کتاب‌های عامه‌پسند
کتاب‌خونه
اگنس
ماهی_سیاه_کوچولو
دفترهای سپید بی‌گناهی
درباره نشانه
LIthium
لحظه
رگبار
گل‌تن
حقایق درباره‌ی نازلی دختر آیدین
خرمگس خاتون
آدمهای خوب شهر
روز برمی‌آید
U2
لولیان
نوشته‌های اتوبوسی
Agrandissement
پیاده رو
Déjà Vu
فلسفه در اتاق خواب
ذهن سیال
دختر بودن
خودخویش‌نامه
زن نارنجی
1807
همشهری کاوه
غربتستان
دالان دل
برج شادی
لحظه‌هایی از بودن
آنکس که نداند
خودکار بی‌رنگ
شور
تفتستان
علیرضا معتمدی
ترانه‌ای در تاریکی
!همين كه هست
دنیای هیچ‌آلودِ من
گلاره و نارنج طلا
عاقلانه
داستانک‌های چوبی
مشعشع‌ نامه
مینیمال‌ها و طرح‌های رضآ نآظم
نگین
٤دیواری
صدف فراهانی
Frozen words
گلناز والا
ايزدبانو
الهه مهر
بیلی و من
روزمره
بانوی اردیبهشت
فلُّ‌سَفَه
دید هفتم
پاپریک
از مهتابی به كوچه تاريک
حبسیات
روایتی دیگر
راوی حکایت باقی
سوراخ تو دیوار
دندانهای تيز
نامه های جامانده
یادداشت‌های یک معترض

شعـــــر

نامه‌هایی به خودم
یداله رؤیایی
همین‌طوری نوزدهم
پاگرد
اتاقي از آن خود
...می‌خوام خودم باشم
کوتاه نوشته های من
من واقعی
Photo Haiku
کو
یادم تو را فراموش

ســایت‌ها

تغییر برای برابری
هزارتو
جن و پری
زنستان
آکادمی فانتزی
هنوز
هفتان
رادیو زمانه
بلاگ‌نیوز
بلاگچین
کارگاه
دیباچه
مجله‌ی شعر در هنر نویسش
هستیا
دوات
کتاب قرن

مـوسـیـقی

گفتگوی هارمونیک
BANG Classical
آرشه
هنر و موسیقی
My Reticence
Classic Cat
هرمس
مرکز موسیقی بتهوون
آوای باربد

عکاســــی

Masters of Photography
FanoosPhoto
Nazif Topçuoğlu
کسوف
یکی دیگه
نگین فیروزی

گالـــــری‌ها

Artchive
ژازه طباطبائی
آرون جاسینسکی
نگین احتسابیان
آزاده طاهائی
مکرمه قنبری
Chera na ...?

هنرکـــــــده‌ها

موزه هنرهای معاصر
خانه‌ی هنرمندان ایران
بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران

آرشـــــیو

December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
November 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
December 2010
February 2011
June 2011
May 2012
June 2012
July 2012
October 2012
November 2012
April 2013
June 2013
July 2013
September 2013
April 2014
May 2014
June 2014
October 2014
December 2014
January 2015
February 2015
April 2015
May 2015
May 2017
June 2017

Counter