شبکـــه‌ی تارعنکـــبوتـــی رنگــین به روایت ســـاســـان م. ک. عــــاصـــی


۱۳۸۴ خرداد ۱, یکشنبه

صدا و سيمای اتمی و اخبار در گوشی(۳)

چند سال پيش از چهار راه وليعصر به طرف ميدان وليعصر مي‌رفتم. بالاتر از چهار راه طالقاني افسر پليسي را ديدم که جلوي دوربين صدا و سيما ايستاده و گزارشي را از روي برگه بزرگي که کنار دوربين گرفته بودند مي‌خواند.

البته به احتمال زياد خيلي از دوستان چنين ماجراهايي را خودشان ديده‌اند ولي براي راحت‌تر شدن خيال خودم بيشتر توضيح مي‌دهم:

افسر پليس ايستاده بود رو به دوربين/ فيلمبردار پشت دوربين/ صدابردار آن بغل/ پلاکارد نگه‌دار هم همان‌جا/ روي پلاکارد گزارش/ افسر، نگاه به متن درشت‌نويس شده/ تلاش براي خواندن ... بيله ديگ/ باز هم بيله ديگ/ چغندر هم که فصلش گذشته.

بله...

ديروز هم بلانسبت داشتم به دنبال سوژه، کانال‌هاي تلويزوين را اين‌ور و آن‌ور مي‌کردم. در شبکه سوم، ‌يا همان شبکه جوان ( مي‌بخشيد! کجا مي‌شه از جواني استعفا داد؟) صدايي ته حلقي شنيدم که داشت از مزاياي انرژي اتمي مي‌گفت... تلويزيون ما نيمه خراب شده و تا تصويرش بالا بيايد جان من هم بالا مي‌آيد. صدا به طور جدي از موقعيت ژئوپلتيک ايران ياد مي‌کرد و اهميت انرژي اتمي و ...

کاملا منتظر بودم يکي از حضرات متخصص را ببينم...

تصوير که بالا آمد, در کمال حيرت شاهد حضور يکي از مردم هميشه در صحنه جلوي دوربين تلويزيون شدم...

آقا کارش تمام شد و دوربين رفت سراغ نفر بعدي...

ايشان هم با صدايي ته حلقي شروع کردند به گفتن از مزاياي انرژي هسته‌اي و هراس اروپا و آمريکا از اينکه ايران غني‌سازي را از سربگيرد و نفت ايران هدر نرود و قدرت اقتصادي ايران زياد شود و غيره...

نفر بعدي که باز هم از مردم هميشه در صحنه بود با همان صوت آشنا درباره چهار راه اقتصادي بودن ايران صحبت کرد.

پنج شش نفري از کردم در حال عبور از کوچه و خيابان، مورد مصاحبه قرار گرفتند و هر کدام يک مقاله نيم صفحه اي درباره مزاياي انرژي اتمي را از حفظ سرودند.

البته بنده اصلا به ياد آن افسر پليس نيفتادم... مخصوصا چشم يکي از سخنرانان که مدام جايي حول و حوش دوربين دودو مي‌زد...

اما به اين فکر افتادم که يکي از دوستان عزيز من با مدرک فوق ليسانس فيزيکش و اطلاعات جامعش درباره انرژي اتمي و خود من با اطلاعات مختصري که درباره چيزهاي ديگري دارم, جفتي روي هم ممکن است دويست کيلو وزن داشته باشيم, اما غير ممکن است که بتوانيم آن همه مقالات عالي درباره مزاياي انرژي اتمي از حفظ بسراييم.

دست آخر هم فهميدم که برخلاف اعتقاد اصحاب دوربين که مي‌گويند کسي که براي بار اول مقابل دوربين قرار مي‌گيرد کمي دست و پايش را گم مي‌کند و بر خلاف تجربه خودم که بار اول جلوي دوربين راه رفتن داشت يادم مي‌رفت, دوربين‌هاي صدا و سيماي ايران يک خواصي دارند که اگر رو به کسي قرار گيرند, اعتماد به نفسي به طرف مي‌دهند که انگار ده بار گفتگو را تمرين کرده است.

يک دست آخر ديگر هم اينکه: حضرات... چرا خجالت مي‌کشيد؟ ما از اينها بدتر هم ديده‌ايم...( به جاي ايني که ما هزاران بار بدترش را هم ديده‌ايم،‌هر کلمه‌اي مي‌توانيد بگذاريد به غير از وقاحت و بلاهت... اصلا چه اصراري داريد به مخدوش کردن تصوير من؟ من کي گفتم وقاحت؟)

خب! دعوا مي‌خواهيد بکنيد؟ اين همه ناز و عشوه ندارد که... يک فحش ناجور بدهيد و بعد سرکوچه قرار دعوا بگذاريد. نمي‌خواهد ما را متقاعد کنيد که انرژي اتمي چيز خوبي است. از کي اين قدر مبادي آداب شديد که قبل از ورود در مي‌زنيد؟

يک خبر در گوشي هم بگويم:

اين هموطنان تنومندمان را ديده‌ايد که کنار خيابان مي‌ايستند و اعانه جمع مي‌کنند؟

مثلا حوالي ميدان تجريش و ميدان وليعصر...

معمولا دو نفر هستند که تيغ اصلاحات به صورتشان نخورده و هنوز گيسوان صورتشان بعد چند ده سال عطر نوجواني را از دست نداده...

جلوي آدم را مي‌گيرند و مي‌گويند به فلان سازمان حمايت از رفع فلان معضل کمک کنيد.

اين دوستان آن قدر معصومانه اين کار را انجام مي‌دهند که آدم هوس مي‌کند پيراهنش را هم در آورد و به عنوان کمک هديه کند.

بله... در ميدان تجريش, يک بار دو تن از اين حضرات تقريبا جلوي پيرمردي را گرفتند و از او دعوت به عمل آوردند براي کمک...

پيرمرد هم که ناگهان ياد قولهاي ساليان جواني که به او داده بودند افتاده بود, با خونسردي گفت: از اون پول نفتي که مي‌خواستين بهمون بدين براي کمک بردارين.

آقايان هم از بس خوشحال شدند به خاطر دريافت اين پيشنهاد، دستهاي پيرمرد را گرفتند و هدايتش کردند به طرف ميني‌بوسي که آن طرف ميدان بود.

ظاهرا آن ميني‌بوس نخبگان را به اتاق فکري حوالي نمايشگاه کتاب و شهربازي مي‌برد تا پيشنهاداتشان در آنجا وارسي شود و در صورت نياز، گاه به صورت مادام‌العمر و گاه در دوره‌هاي زماني مختلف استخدام و در هتلي در همان حوالي ساکن شوند.

بله... همين!

و البته واضح و مبرهن است که اخبار در گوشي اينجانب ترجيحا کذب محض است!

به قول « ميرزاده عشقي» :

مملکت ما شده امن و امان

از همدان و طبس و سيستان

مشهد و تبريز و ري و اصفهان

ششتر و کرمانشه و مازندران

امن بود شکوه دگر سر مکن

بشنو و باور مکن!

يافته اجحاف و ستم خاتمه

نيست کسي را ز کسي واهمه

هست مجازات براي همه

حاکم مطلق چو بود محکمه

محکمه را مسخره ديگر مکن

بشنو و باور مکن!



  Comments:  ارسال یک نظر
<< Home

[ خانه| پست الكترونيك ]

انتشار الکترونیکی نوشته‌های این وبلاگ همراه لینک، و چاپ آنها تنها با اجازه‌ی نویسنده (ساسان م. ک. عاصی) مجاز است

Home
E-mail
Feed

دیوارپَرده

راهــــــــــرو

گوگل ریـــدر

پیوندها

جستار
فرزان سجودی
حضور خلوت انس
نویسش نقطه الف در نقطه الف
N.EHT.1927. ART
یادداشت‌های شیوا مقانلو در کازابلانکا
نقره‌ی اثیر
...آمدم، نبودید
یادداشت‌ها و چیزهای دیگر
تنهایی پر هياهو
Sir Hermes Marana the Great
A Man Called Old Fashion
شوخی روزگار
آفتاب پرست
لولیتا
سرزمین رویاها
وضعیت بینابینیت
راز
زن‌نوشت
سپینود
موسیقی آب گرم
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
قصه‌های عامه پسند
Osmosis
کتاب‌های عامه‌پسند
کتاب‌خونه
اگنس
ماهی_سیاه_کوچولو
دفترهای سپید بی‌گناهی
درباره نشانه
LIthium
لحظه
رگبار
گل‌تن
حقایق درباره‌ی نازلی دختر آیدین
خرمگس خاتون
آدمهای خوب شهر
روز برمی‌آید
U2
لولیان
نوشته‌های اتوبوسی
Agrandissement
پیاده رو
Déjà Vu
فلسفه در اتاق خواب
ذهن سیال
دختر بودن
خودخویش‌نامه
زن نارنجی
1807
همشهری کاوه
غربتستان
دالان دل
برج شادی
لحظه‌هایی از بودن
آنکس که نداند
خودکار بی‌رنگ
شور
تفتستان
علیرضا معتمدی
ترانه‌ای در تاریکی
!همين كه هست
دنیای هیچ‌آلودِ من
گلاره و نارنج طلا
عاقلانه
داستانک‌های چوبی
مشعشع‌ نامه
مینیمال‌ها و طرح‌های رضآ نآظم
نگین
٤دیواری
صدف فراهانی
Frozen words
گلناز والا
ايزدبانو
الهه مهر
بیلی و من
روزمره
بانوی اردیبهشت
فلُّ‌سَفَه
دید هفتم
پاپریک
از مهتابی به كوچه تاريک
حبسیات
روایتی دیگر
راوی حکایت باقی
سوراخ تو دیوار
دندانهای تيز
نامه های جامانده
یادداشت‌های یک معترض

شعـــــر

نامه‌هایی به خودم
یداله رؤیایی
همین‌طوری نوزدهم
پاگرد
اتاقي از آن خود
...می‌خوام خودم باشم
کوتاه نوشته های من
من واقعی
Photo Haiku
کو
یادم تو را فراموش

ســایت‌ها

تغییر برای برابری
هزارتو
جن و پری
زنستان
آکادمی فانتزی
هنوز
هفتان
رادیو زمانه
بلاگ‌نیوز
بلاگچین
کارگاه
دیباچه
مجله‌ی شعر در هنر نویسش
هستیا
دوات
کتاب قرن

مـوسـیـقی

گفتگوی هارمونیک
BANG Classical
آرشه
هنر و موسیقی
My Reticence
Classic Cat
هرمس
مرکز موسیقی بتهوون
آوای باربد

عکاســــی

Masters of Photography
FanoosPhoto
Nazif Topçuoğlu
کسوف
یکی دیگه
نگین فیروزی

گالـــــری‌ها

Artchive
ژازه طباطبائی
آرون جاسینسکی
نگین احتسابیان
آزاده طاهائی
مکرمه قنبری
Chera na ...?

هنرکـــــــده‌ها

موزه هنرهای معاصر
خانه‌ی هنرمندان ایران
بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران

آرشـــــیو

December 2004
January 2005
February 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
November 2009
January 2010
March 2010
April 2010
May 2010
June 2010
July 2010
August 2010
September 2010
October 2010
December 2010
February 2011
June 2011
May 2012
June 2012
July 2012
October 2012
November 2012
April 2013
June 2013
July 2013
September 2013
April 2014
May 2014
June 2014
October 2014
December 2014
January 2015
February 2015
April 2015
May 2015
May 2017
June 2017
September 2017

Counter