شبکـــه‌ی تارعنکـــبوتـــی رنگــین به روایت ســـاســـان م. ک. عــــاصـــی


۱۳۸۴ فروردین ۲۰, شنبه

بهار دروغين

هوا دوباره دم از سرما می زند ...

جوانه های ریز و قشنگ سبز نوک شاخه ها اما ...

گفتم : سرما می زنه این جوونه ها رو ... دوباره می ریزن اول جوونی ...

جوانه ها نمی دانند . نمی دانند چه سرنوشت تلخی در انتظارشان است اگر از همین اول قوی نباشند ... اگر گول بهار دروغین را بخورند ...

***

رفته بودم که چند دوست گرامی را ببینم و در مورد کاری صحبت کنیم ...

همین سه ــ چهار هفته پیش بود که درخت شاتوت را نشان یکی از همان رفقا داده بودم و گفته بودم : تابستون زیر برگاش گم می شه آدم ...

و آن چند روز پیش حتی شاتوتها سرک کشیده بودند ... صورتم زیر برگهای نو پنهان بود و بچه ها را تماشا می کردم که بسکتبال بازی می کردند .

نگران جوانه ها بودم و هوایی که داشت دوباره سرد می شد ، اول بهاری ...

به یکی از دوستان گفتم: خنده ام می گیره... مردا هر چقدر هم که بزرگ شن باز هم بچه ان ...

و به بچه ها نگاه می کردم که داشتند سعی می کردند بسکتبال بازی کنند . بچه های حرفه ای نبودند البته ...

آن یکی رفیقم گفت : دخترا هم اگه می تونستن ، الآن وسط زمین بودند .

گفتم : اتفاقا به همین فکر می کردم ... چرا دخترا نمی آن وسط زمین ... اگه با هم باشن ، کی می تونه بهشون گیر بده ؟

گفت : همین چند وقت پیش یکی از دخترا که بسکت می زد رو بردن حراست ...

گفتم : لابد شماها هم نشتسین کله تون رو قایم کردین؟

گفت : چی کار می کردیم ؟ ...

دانشگاه قدیمی که می رفتم ( دانشگاه سوره ) هم همین مسیر را طی کرد ... هیچ کاری نکردند وقتی استادها و بچه ها اخراج شدند ... و الآن شده یک جهنم سرد مرده که کلاهم بیفتد آنجا ، نمی روم برش دارم .

اگر کمی بچه ها پشت هم را داشتند ...

گفتم : همیشه منتظریم یکی دیگه تغییر رو ایجاد کنه ...

چند لحظه بعد ، باز توی فکر جوانه ها بودم . بعد از ظهر هم دیدم باغچه حیاط موسسه پر برگهای سبز شده ... چطور می شد بهشان بفهمانم گول این بهار را نخورید؟

***

گول هیچ بهار زود رسی را نباید خورد .

هیچ بهار دروغی را نباید پذیرفت ...

وقتی آفتابکاران را گوش می کنم و یا سرود گل سرخ را که می گوید :

(( زمستون تموم شد/ بهار جاش نشون شد / سیاهی تموم رفت و باز خورشید جاش در اومد ))

دلم می لرزد .

دلم آتش می گیرد به سرنوشت آن سروهای سهی که فکر می کنم ...

همه ریختند ... همه سوختند ...

لعنت به هر چه بهار دروغین ...

***

رفیقم گفت : هوا گرم می شه و دوباره جوونه می زنن ...

گفتم : توی همین هوای سرد هم شاید جوونه زدن و موندن ...

جوونه زده ان ...

***

توی فکر جوانه هام ... هوا دارد سرد می شود دوباره همین اول بهاری ( هوا خیلی وقته سرده ) ... جوانه ها هم روی شاخه ها سرک کشیده اند ...

دلم می خواهد با جوانه ها حرف بزنم :

های شاتوت ، گیلاس ، چنار ... نه اینکه دوباره بخوابید ها ... همه هراسم از همین دوباره خوابیدن است ... نه ... دیگر وقت خوابیدن تمام شده ...

فقط گول یک همچین بهاری را نخورید ... گول هیچ بهار دروغی را نخورید ...حالا که سرک کشیده اید ، خودتان را در آغوش این بهار نیندازید ... حواستان باشد که این هم یک جور زمستان دیر رس است ... حالا که بیرون آمده اید ، قوی باشید ... نَفَس سرما را ببرید ...

هنوز دیر نشده ...

نباید گول هیچ بهار دروغینی را خورد ...



  Comments:  ارسال یک نظر
<< Home

[ خانه| پست الكترونيك ]

انتشار الکترونیکی نوشته‌های این وبلاگ همراه لینک، و چاپ آنها تنها با اجازه‌ی نویسنده (ساسان م. ک. عاصی) مجاز است

Home
E-mail
Feed

دیوارپَرده

راهــــــــــرو

گوگل ریـــدر

پیوندها

جستار
فرزان سجودی
حضور خلوت انس
نویسش نقطه الف در نقطه الف
N.EHT.1927. ART
یادداشت‌های شیوا مقانلو در کازابلانکا
نقره‌ی اثیر
...آمدم، نبودید
یادداشت‌ها و چیزهای دیگر
تنهایی پر هياهو
Sir Hermes Marana the Great
A Man Called Old Fashion
شوخی روزگار
آفتاب پرست
لولیتا
سرزمین رویاها
وضعیت بینابینیت
راز
زن‌نوشت
سپینود
موسیقی آب گرم
میرزا پیکوفسکی
امشاسپندان
قصه‌های عامه پسند
Osmosis
کتاب‌های عامه‌پسند
کتاب‌خونه
اگنس
ماهی_سیاه_کوچولو
دفترهای سپید بی‌گناهی
درباره نشانه
LIthium
لحظه
رگبار
گل‌تن
حقایق درباره‌ی نازلی دختر آیدین
خرمگس خاتون
آدمهای خوب شهر
روز برمی‌آید
U2
لولیان
نوشته‌های اتوبوسی
Agrandissement
پیاده رو
Déjà Vu
فلسفه در اتاق خواب
ذهن سیال
دختر بودن
خودخویش‌نامه
زن نارنجی
1807
همشهری کاوه
غربتستان
دالان دل
برج شادی
لحظه‌هایی از بودن
آنکس که نداند
خودکار بی‌رنگ
شور
تفتستان
علیرضا معتمدی
ترانه‌ای در تاریکی
!همين كه هست
دنیای هیچ‌آلودِ من
گلاره و نارنج طلا
عاقلانه
داستانک‌های چوبی
مشعشع‌ نامه
مینیمال‌ها و طرح‌های رضآ نآظم
نگین
٤دیواری
صدف فراهانی
Frozen words
گلناز والا
ايزدبانو
الهه مهر
بیلی و من
روزمره
بانوی اردیبهشت
فلُّ‌سَفَه
دید هفتم
پاپریک
از مهتابی به كوچه تاريک
حبسیات
روایتی دیگر
راوی حکایت باقی
سوراخ تو دیوار
دندانهای تيز
نامه های جامانده
یادداشت‌های یک معترض

شعـــــر

نامه‌هایی به خودم
یداله رؤیایی
همین‌طوری نوزدهم
پاگرد
اتاقي از آن خود
...می‌خوام خودم باشم
کوتاه نوشته های من
من واقعی
Photo Haiku
کو
یادم تو را فراموش

ســایت‌ها

تغییر برای برابری
هزارتو
جن و پری
زنستان
آکادمی فانتزی
هنوز
هفتان
رادیو زمانه
بلاگ‌نیوز
بلاگچین
کارگاه
دیباچه
مجله‌ی شعر در هنر نویسش
هستیا
دوات
کتاب قرن

مـوسـیـقی

گفتگوی هارمونیک
BANG Classical
آرشه
هنر و موسیقی
My Reticence
Classic Cat
هرمس
مرکز موسیقی بتهوون
آوای باربد

عکاســــی

Masters of Photography
FanoosPhoto
Nazif Topçuoğlu
کسوف
یکی دیگه
نگین فیروزی

گالـــــری‌ها

Artchive
ژازه طباطبائی
آرون جاسینسکی
نگین احتسابیان
آزاده طاهائی
مکرمه قنبری
Chera na ...?

هنرکـــــــده‌ها

موزه هنرهای معاصر
خانه‌ی هنرمندان ایران
بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران

آرشـــــیو

دسامبر 2004
ژانویهٔ 2005
فوریهٔ 2005
مارس 2005
آوریل 2005
مهٔ 2005
ژوئن 2005
ژوئیهٔ 2005
اوت 2005
سپتامبر 2005
اکتبر 2005
نوامبر 2005
دسامبر 2005
ژانویهٔ 2006
فوریهٔ 2006
مارس 2006
آوریل 2006
مهٔ 2006
ژوئن 2006
ژوئیهٔ 2006
اوت 2006
سپتامبر 2006
اکتبر 2006
نوامبر 2006
دسامبر 2006
ژانویهٔ 2007
فوریهٔ 2007
مارس 2007
آوریل 2007
مهٔ 2007
ژوئن 2007
ژوئیهٔ 2007
اوت 2007
سپتامبر 2007
اکتبر 2007
نوامبر 2007
دسامبر 2007
ژانویهٔ 2008
فوریهٔ 2008
مهٔ 2008
ژوئن 2008
ژوئیهٔ 2008
اوت 2008
سپتامبر 2008
اکتبر 2008
نوامبر 2008
دسامبر 2008
ژانویهٔ 2009
فوریهٔ 2009
مارس 2009
آوریل 2009
مهٔ 2009
ژوئن 2009
ژوئیهٔ 2009
اوت 2009
سپتامبر 2009
نوامبر 2009
ژانویهٔ 2010
مارس 2010
آوریل 2010
مهٔ 2010
ژوئن 2010
ژوئیهٔ 2010
اوت 2010
سپتامبر 2010
اکتبر 2010
دسامبر 2010
فوریهٔ 2011
ژوئن 2011
مهٔ 2012
ژوئن 2012
ژوئیهٔ 2012
اکتبر 2012
نوامبر 2012
آوریل 2013
ژوئن 2013
ژوئیهٔ 2013
سپتامبر 2013
آوریل 2014
مهٔ 2014
ژوئن 2014
اکتبر 2014
دسامبر 2014
ژانویهٔ 2015
فوریهٔ 2015
آوریل 2015
مهٔ 2015
مهٔ 2017
ژوئن 2017
سپتامبر 2017
نوامبر 2018
دسامبر 2018
آوریل 2019
ژانویهٔ 2020
فوریهٔ 2020
مهٔ 2020

Counter